دلنوشته دکتر رضا افتخاری

منتشرشده توسط rashtgps در تاریخ

(متعاقب اجرای طرح پزشک خانواده شهری در مازندران و لغو قرارداد بیمه ها با مطب های خارج از طرح اکثر این مطب ها تعطیل شدند)

 

‎اول آبان ۱۳۸۲ بود ، با کلی ترس و واهمه دور میدان معلم مطب را اجاره کردم ، با یکی ازبستگان که خودش دست اندر کار پزشکی و مطب داری بود مشورت کردم ، گفت ، دیوانه ای رضا ، ماهی سیصد هزار تومن اجاره رو از کحا میخای بدی؟

‎شاید همین نظر منفی اش ، سکوی پرتابی شد که نزدیک بیست سال ، تمام وقت مطب رو اداره کردم ، اشتغال زایی کردم ، ۴ نفر رو امروز روز در آستانه بازنشستگی قرار دادم ، کلی شغل غیر مستقیم ایجاد کردم و و و و ،،،،

‎پا به پای مریضام موندم ، با علم و آگاهی به تمام مشکلاتشون ، هم پزشک بودم هم مشاور تغذیه اشون هم روان شناس اشون هم رفیق و همدردشون ،،،، نه اینکه صرفا ادای جرجیس رو در بیارم ، نه ، منافع خودمم هم ایجاب می کرد برای نگه داشتن بیمارانم در بک بازار رقابتی خدمات متفاوتی ارائه دهم ،،،اکسترا کار کنم ، تمام وقت فعالیت کنم ، گلوبال به بیمارانم نگاه کنم ، اطلاعاتم رو بالا ببرم که متمایز باشم ،،،،،اونم تو این آشفته بازار رقابت ،،،،

‎از دادن شماره موبایل و تماس های شب و نصف شب بیماران فاکتور بگیریم ،سخت ترین قسمت اش ایام تحویل سال و سیزده بدر و تعطیلات رسمی بود که با حضور منشی و نسخه پیج های داروخانه های اطراف حداقل سیزده سال مداوم سپری شد ،،،،

‎سخت هست که ساعت بعد دنیا اومدن تنها فرزندت مجبور شی بری مطب ، چون پزشکی نبود که جایگزین ات بشه و تو هم دل نداشتی مطب رو روی کسایی ببندی که به اعتماد تو به اینجا اومدن ،،،،

‎با بازرسی های بیمه ها که حتی به خودشون اون زمان اجازه گشتن کیف دستی و کشوی مطبت رو میدادن و یه جورایی نقش گشت ارشاد رو به عهده داشتن ، کنار میومدم و به سختی آنهمه تحقیر و درد رو مثل همه همکاران تحمل می کردم،،،،

‎اینهمه زحمت سپری شد تا دکتر فلانی ، فلانی شد و تو هویت جامعه پزشکی رو کسب کنی و حتی امروز روز که مهرت را بی ارزش کردند باشند بیمارانی که به احترام ات برخیزند ، آنهم بی رانت ، بی حمایت ، بی واسطه ،،،
‎فقط تلاش خودت و خودت
‎نهایتا :
‎به لطف سیاست های عجیب و غریب وزارتخانه ، به اتکای انواع و اقسام رفتارهای های پوپولیستی با پشتیبانی اینکه مازندران بهترین جای دنیا برای اجرای هر طرح پایلوت و بی ارزش کردن مهر پزشکان هست و به شکرانه تمکین بی قید و شرط مدیران میانی از مرکز و به تجربه اینکه برای خیلی ها همه راههای رسیدن به تهران از مازندران می گذرد ،،،،،

کار به جایی رسید که مطبی که در ماه اول تولدش حداقل جواب گوی مخارج اش بود ، اینک بعد اینهمه سال از پرداخت هزینه های جاری آب و برق اش شرمگین است ،،،،

و برای همیشه تعطیل شد…

 


رده‌ها: یادداشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.